وصيتنامه سردار شهيد حاج موسي رضازاده

وصيتنامه سردار شهيد حاج موسي رضازاده:

                               

با كفار و مشركين كارزار كنيد و آنها را به قتل برسانيد و هر كجا آنها را بيابيد از شهرشان برانيد چنانكه شما را از وطن آواره كردند و فتنه‌گري كه آنان كنند از جنگ سخت‌تر است و فسادش بيشتر است، اي خداوند اينك به نام تو و براي رضاي تو دست از خاندان و اولاد حيات‌ خويش كشيدم و براي پيوستن به اولين كاروان شهدا به جنگ با كفار آمده‌ام تا دين خويش را به امام امت و دين اسلام و امت شهيدپرور اسلام انجام دهم و آمده‌ام تا به جانيان خائن و روباه‌صفتان بفهمانم كه تا يك سرباز شير صولت اسلامي باقي است، براي تو پياده كردن قسط و عدالت اسلامي از جان و مال خويش مضايقه نخواهم كرد.

دشمن بايد بداند كه اين بنده و امثال بنده نيز رعب و وحشت در دلشان ايجاد نكرده بلكه نيروي لايزال الهي است كه قدرت و ايمان به آنان عطا نموده تا عليه كفرالعاد بشورد.

اي خداوند تو كه نعمت جهاد را به ارزاني داشتي از تو مي‌خواهم كه از عمر ما بكاه و بر عمر امام عزيزمان بيافزا و اسلام و سربازان شجاعش را موفق و منصور بدار.

اي امت مسلمان:

ما از جان خود سير نيستيم و آرزو داريم كه در تمام جبهه به ويژه در ركاب حضرت امام زمان (عج) زنده بوده و بجنگيم ولي در اين موفقيت كه ناموس و مملكت و قرآن ما به مخاطره افتاده و بر ما واجب مي‌شود كه از شرف و حيثيت و مملكت اسلامي خود دفاع نماييم.

اي خواهر و برادر:

برايم گريه نكنيد و اشك نريزيد، پيراهش سياه نپوشيد زيرا براي اينها كشته نشده‌ام، براي بقاي اسلام و براي بيداري بي‌خبران و بي‌خردان كشته شده‌ام و براي رضاي خدا جان خويش را مي‌دهم و از خداوند مي‌خواهم كه به ما اجري دهد و به فرزندانم سفارش مي‌كنم كه: رهبر عزيزم را تنها نگذاريد و جايم را در جبهه پر كنيد و براي رسيدن به پيروزي نهايي از هيچ كوششي دريغ ننماييد و خداوند خود مي‌تواند انتقام را از كافران بگيرد. ولي خداوند متعال مي‌خواهد ما را امتحان كند و اميدوارم كه بتوانم در اين امتحان پيروز بيرون بياييم.

و همه خواهران برادران كه حق بر گردن من دارند، مرا حلال كنند.

از همه‌ي شما التماس دعا دارم و خداوند از سر تقصيرات ما بگذرد.

حدیث

 امام على عليه السلام :

إِنَّ فِى النسانَ عَشرُ خِصالٍ يُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ يُخبِرُ عَنِ الضَّميرِ وَحاكِمٌ يُفصِلُ بَينَ الخِطابِ وَناطِقٌ يَرُدُّبِهِ الجَوابَ وَشافِعٌ يُدرِكُ بِهِ الحاجَةَ وَواصِفٌ يَعرِفُ بِهِ الشياءَ وَ أَميرٌ يَمُرُ بِالحُسنِ وَواعِظٌ يَنهى عَنِ القَبيحِ وَمُعِزٌّ تَسكُنُ بِهِ الحزانَ وَحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ وَمونِقٌ تَلتَذُّ بِهِ السماعُ؛
در انسان ده خصلت وجود دارد كه زبان او آنها را آشكار مى سازد، زبان گواهى است كه از درون خبر مى دهد. داورى است، كه به دعواها خاتمه مى دهد. گويايى است كه بوسيله آن به پرسش ها پاسخ داده مى شود. واسطه اى است كه با آن مشكل برطرف مى شود. وصف كننده اى است كه با آن اشياء شناخته مى شود. فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد. اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد. تسليت دهنده اى است كه غمها به آن تسكين مى يابد. حاضرى است كه بوسيله آن كينه ها برطرف مى شود و دلربايى است كه گوشها بوسيله آن لذّت مى برند.

كافى، ج8، ص20، ح4

شرکت دانش آموزان بسیجی واحد امام خامنه ای در نماز دشمن شکن جمعه

اعضای حلقه صالحین وگروه های تربیتی واحد بسیج دانش آموزی هنرستان امام خامنه ای ((مدظله)) امروز جمعه 1392/10/06 در نماز دشمن شکن جمعه شرکت نمودند.



حدیث اهمیت نماز جمعه

 پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله :

اِعلَموا اَنَّ اللّه‏َ تعالى قَد فَرَضَ عَلَيكُم الجُمُعَةَ فَمَن تَرَكَها فى حَياتى وَ بَعدَ مَماتى وَ لَهُم اِمامٌ عادِلٌ اِستِخفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه‏ُ شَملَهُ وَ لا بارَكَ لَهُ فى اَمرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَكاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَومَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى يَتوبَ؛
بدانيد كه خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان كه در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبك شمردن و يا انكار، آن را ترك كنند، با وجود اين‏كه پيشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در كارشان بركت ندهد، آگاه باشيد نه زكات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذيرفته است. بدانيد كه زندگى آنان بركتى نخواهد داشت، مگر توبه كنند.

عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146

انتظار     انتظار      انتظار

دیگر شده ام دچار وسواس "بیا"

بد جور به عصر جمعه حساس "بیا"

گفتی  به عموی خود ارادت داری

این بار قسم به دست عباس "بیا"

(اللهم عجل لولیک الفرج)

شهیدی که مفقودالاثر شدن رادوست داشت

شهیدی که مفقودالاثر شدن رادوست داشت

.بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌‌ای از من باقی نماند و مفقودالأثر شوم

بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌‌ای از من باقی نماند و مفقودالأثر شوم.

کلاس عاشقی امام راحل «قدس‌الله نفس الزکیه» همواره شاگردانی را به خود دید که امروز وقتی به سیره شخصیتی آنها می‌نگریم، نفس‌های تأثیرگذار پیر جماران را درمی‌یابیم که چه حُرهایی را تقدیم محضر ملکوتی رب‌الأرباب کرد.

پای خاطرات «محمد رعیتی» از رزمندگان لشکر ویژه ۲۵ کربلا نشستیم که تقدیم مخاطبان ارجمند می‌کنیم. ***

پنهان‌کاری‌های او شک بعضی‌ها را برانگیخته بود، جزو غواص‌هایی بود که باید به عنوان نخستین نیروهای خط‌شکن وارد خاک دشمن می‌شد، هر بار که می‌خواست لباسش را عوض کند می‌رفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام می‌داد، روحیه اجتماعی چندانی نداشت، ترجیح می‌داد بیشتر خودش باشد و خودش.

من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم، بچه‌ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند، هرچه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را پیاده کرده بودند.

همه امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگیری می‌شد، اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شا‌خه‌های نخل پوشانده بودیم، با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک می‌کرد و به نقطه‌ای دور و خلوت می‌رفت.

بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در این‌باره سئوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستنده‌ای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد.

آن فرد هم بی‌شک آدم ساده و کم‌هوشی نبود، متوجه نگاه‌های پرسش‌گر بچه‌ها شده بود. یک شب موقع دعای توسل، صدای ناله‌های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد.

او از خود بی‌خود شده بود و حرف‌هایی را با صدای بلند به خود خطاب می‌کرد، می‌گفت:‌ «ای خدا! من که مثل این‌ها نیستم، این‌ها معصومند، اما تو خودت مرا بهتر می‌شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!»

سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم، حالش که رو به راه شد؛ در حالی که اشک هنوز گوشه چشمش را زینت داده بود، گفت: «شما مرا نمی‌شناسید، من آدم بدی هستم، خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات می‌شود، من از شما خجالت می‌کشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده می‌شوم...».

گفتم: «برادر تو هر که بوده‌ای دیگر تمام شد، حالا سرباز اسلام هستی، تو بنده خدایی و او توبه همه را می‌پذیرد...».

نگاهش را به زمین دوخت، گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند، گفت:

«بچه‌ها شما همه‌اش آرزو می‌کنید شهید شوید، اما من نمی‌توانم چنین آرزویی کنم.»

تعجب ما بیشتر شد، پرسیدم:

«برای چه؟ درب شهادت به روی همه باز است، فقط باید از ته دل آرزو کرد.»

او تعجب ما را که دید، گوشه‌ پیراهنش را بالا زد، از آنچه که دیدیم یکه خوردیم. تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود، مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت: «من تا همین چند ماه پیش همه‌ش دنبال همین چیزها بودم، من از خدا فاصله داشتم، حالا از کارهای خود شرمنده‌ام، من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همه‌ش نگرانم که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه شهدا را زیر سئوال ببرند، بگویند این‌ها که از ما بدتر بودند...».

بغضش ترکید و زد زیر گریه، از ته دل می‌سوخت و اشک می‌ریخت، دستی به شانه‌اش گذاشتم و گفتم:‌ «برادر مهم این است که نظر خدا را جلب کنیم، همین و بس.»

سرش را بالا گرفت و در چشم تک‌تک ما خیره شد، آهی کشید و گفت:

«بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌‌ای از من باقی نماند، من از شهدا خجالت می‌کشم...».

آن شب گذشت؛ حرف‌های او دل ما را آتش زده بود، حالا ما به حال او غبطه می‌خوردیم، دل باصفایی داشت، یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین می‌شود، خدا بهترین سلیقه را دارد.

شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دلسوخته بود، گلوله خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد، او برای همیشه مهمان اروند ماند.

حدیث

 امام باقر علیه السلام:

اِنّ الحُسَينَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَكروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّه‏ُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا ياتيَهُ لَهفانٌ و لا مَكروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَينِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّه‏ُ كُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا يا اُولـِى الاَبصار؛

حسين، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيب ‏زده به شهادت رسيد. پس خداوند، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبت‏ زده و رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنه ‏اى و هيچ بَلا ديده ‏اى به خدا روى نمى‏ آورد و نزد قبر حسين علیه السلام دعا نمى ‏كند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمى ‏سازد، مگر اين‏كه خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى‏ كند و گناهش را مى‏ بخشد و عمرش را طولانى و روزى ‏اش را گسترده مى ‏سازد. پس اى اهل بينش، درس بگيريد!

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج10 ، ص239 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 98، ص 46، ح 5

اربعین حسینی تسلیت باد

  

 

  

آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشتنتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دیدکه زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفتکه چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دیدآنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافتهر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیرابکه به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شدکه چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عربدشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردندسخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت